با خود زمزمه می کنم تا بیایی ... تا آمدنت . تا رسیدن گامهایی که آهنگ بی تکرار شادی را هی می نوازد ٬ بی وقفه!
با خود زمزمه می کنم تا انتهای غم هایت به ابتدای شادمانی ام پیوند بخورد ٬ تا رسیدن قطره ای آرامش ... تا لبخندی رو به صبح ..
با خود زمزمه می کنم نوای دیروز و هنوز را ...تا ببارد هر آنچه تردید از نازنین نگاه بی قرارت...
با خود زمزمه می کنم نام شب را ... به جاودانی ستاره و مهتاب ...به رویای تمام و ناتمام دلت .
با خود زمزمه می کنم تا بیایی و بمانی ... تا بند دلم امتداد بادبادک آرزوهایت را ببرد تا اوج ٬ تا آسمان٬ تا فردا .
با خود زمزمه می کنم حدیث صبوری ... سکوت را .
زمزمه ام که به فریاد رسید ٬ بیا ... با همان نگاه و همان اشاره ٬ با لبخندی به سپیدی دلت .
از هم اینک چشم به راه تو ام ... از هم اینک گوش به زنگ فریادم باش ...