بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بگذار تـا مقابل روی تــو بگــذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور بـــه که طاقت شــوقت نیــاوریـــم

روی آر به روی ما نکنی، حکم از آن تست

بـــاز آ که روی در قـــدمـــانــت بگستـــریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من

از خاک بیشترندنه، که از خاک کمتریم

ما با توییم و با تو نه ایم، اینت ابوالعجب

در حلقه ایم با تو و چون حلقه بـــر دریم

نه بوی مهر می شنویم از تو، ای عجب

نــه روی آن مهــر دگــر کــس بپـــروریم

از دشمنـان بــزنــد شـــکایت بـــه دوستـــان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بـریم

ما خــود نمی رویم دوان از قفــای کس

آن می برد که ما به کمندی وی اندریم

سعدی تو کیستی؟ که در یان حلقه کمند

چندان افتاده اند که مــا صیـــد لاغــریــــم 

(سعدی)

نظرات 1 + ارسال نظر
سارا یکشنبه 24 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 09:31 http://talangori.blogsky.com

سلام

واقعا شعر زیبایی بود

مرسی که پستتون به این قشنگی انتخاب شده بود
لذت بردم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد