بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

تنها شعری که الان با خودم زمزمه می کنم فقط این شعر اخوان ثالث هست که آرومم میکنه  

لحظه ی دیدار نزدیک است

باز، من دیوانه ام ، مستم

باز می لرزد دلم٬ دستم

باز، گویی در جهان دیگری هستم

های ، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ

های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست

و آبرویم را نریزی ،دل

لحظه ی دیدار نزدیک است

نظرات 1 + ارسال نظر
سانی شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 13:17 http://koochehgard.blogsky.com

گزاف نگفته ایم اگر بگوییم از وبتان خوشمان آمده خیلی
بیشتر خوشمان می آید اگر بیایید و بگویید که از وبمان خوشتان آمده خیلی پس بیاببد تا خوشمان بیاید خیلی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد