دورم و تو این فاصله ها را دوست داری...دلتنگم و تنها واژه ای شادم می کند... اما دورم از تو.
سهم من همین است از تو...بودنت و نبودنت...دیدنت و ندیدنت... و تنها ترین ثانیه های دنیا را به مهمانی دلم می خوانم...ثانیه هایی به رنگ یاد تو و به عطر حضورت...
کاش بودی و کاش آشیانه ی اشکهایم شانه های تو بود...اما دورم از تو.
می روم و می آیم و نگاهم منتظر به هر سو ... اما دورم از تو...
اینجایم و تو رها تر از تمام واژه هایی ... دور از من ... دور از نگاه بی تابم.
چه جمله ی عجیبی است "همه چیز را می شود انکار کرد جز عطر آنکه دوستش داری..."...همه چیز را ...همه چیز را می شود ندیده گرفت جز نگاهی که بی قرار لحظه هاست...همه چیز را...