بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

من به تو غبطه می خورم ... به تویی که کسی چون من هر لحظه را به یادت بر باد می دهد و باز این تویی که برای لحظه ای بودن خساست می کنی .  به تو غبطه می خورم که از بودنم به تکرار مکرر عشق می رسی و باز باور نمی کنی که تعبیر یگانه ام تویی . به تو غبطه می خورم که گاه بی هوا می گذری از کنار سادگی ام و گمان می کنی این تن خسته و روح پر امید تا ابد به شوق تو خواهد ماند ...

 من به تو غبطه می خورم که کسی هست تا هر لحظه اش به یاد تو بگذرد و تو ندانی ... من به تو و به ندانسته هایت  هم غبطه می خورم  . به تویی که در روز و شب های آمده و در راه سهمی از من نمی نشانی و من باز تمام سهم هستی ام را با یاد تو رنگ می زنم!  من به خوش باوری ات غبطه می خورم که هنوز نمی دانی مرز شادی و دلتنگی ام با قدمهای تو معنی می شود ... اینکه کی باشی ٬ کی بیایی ٬ کی بروی ٬ کی بخندی ٬ کی بخوانی ام ٬ کی شریک دلتنگی ات شوم و ... کی از یادم ببری!

من به آرامش دلت غبطه می خورم که خوب می دانی برای بودنم و برای دوست داشتنت بهانه ای ندارم اما باز هستم و باز این دل ساده ... بگذریم!

خلاصه کنم  ...

من به تو غبطه می خورم چون خوب می دانم به خیال همین عاشقی هایم دلخوش کرده ای و  هرگز گمان نمی کنی ...شاید روزی نباشم!  

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد