بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

روزگار رو به راه بود

نه سفید و نه سیاه بود ، با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هیچ کس

شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای خودش انتخاب کرد

توی گوش من ، یواش گفت :

تو دعای کوچک منی !

بعد هم مرا مستجاب کرد.

پرده ها کنار رفت

خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد .

سالهاست اسم بازی من و خدا زندگیست .

هیچ چیز مثل بازی ما عجیب نیست

بازی ای که ساده است ، و سخت

مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن کار مشکلی است

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گلیست . 

عرفان نظر آهاری

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد