بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

سیاه سفید خاکستری...بنفش!

من هیچ کدامم

من خسته از رنگ و سنگ و ننگ های زمانه راه عشق پیش گرفتم...

من که چشم هایم را... شستم از رنگ و ریا...

که اگر عاشق بودم این همه متهم به بی نجابتی در عشق نمی شدم!!!

من عاشقی بلد نیستم!

رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند

کوهها با قله ها و دریا ها با موج ها زندگی پیدا می کنند

و انسانها و همه ی انسانها با عشق و فقط با عشق

پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم از عشق رحم کن

باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

ولی هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد و هرگز نباشد  

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد