می پایمت
با عطش ...
از پشت پنجره
تا افق های ناپیدای دور دست !
پرسه می زنم
در خیال گاه گاه تو !
چرا پرنده نشدم من ؟
تا خیال دور تو را
همیشه همراهی کنم ؟!
چقدر مجال هست
تا بر لحظه های من بباری ؟!