بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

بیا ترانه ای بی واژه بخوانیم!

این وبلاگ هر چه هست وهر چه باید به تو تقدیم است تویی که عصاره ی فضیلتی و وارث قلبم

من شعر نمی سرایم

واژه هایی که ردیف می کنم  

نه وزن دارند

نه قافیه !!

نگاه تو

واژه ها را

شعر می کند

ترانه می کند

عاشقانه می کند !!

نظرات 2 + ارسال نظر
صهبانا سه‌شنبه 10 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:56 http://www.sahbana.blogsky.com/

من شعر نمی سرایم ...
نگاه تو
واژه ها را
شعر می کند

سلام . بسیار زیبا و پر مفهوم است این دل سروده زیبا .
از شما سپاسگزارم .


دوباره چشمه شعرم به جوش می آید
ندای غیب و پیام سروش می آید
نوید عشق از این هر دو میرسد انگار
دمی که مست خیالت به هوش می آید
صهبانا

محب علی(علیه السلام) پنج‌شنبه 23 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 13:39 http://www.gholam-nevesht.blogsky.com

سلام عجب اشعار زیبایی ممنون واقعا

سلام
در اتاقی که شلوغ است از تنهایی مردی جوان
نویسم نامه ای برای تو...
همه خوبیم
به خوبی شاخه گلی پژمرده...
هوا روشن,به سفیدی لباسی چرکین
پدرم خوب است مادرم شاد است
به شادی گریه ی یک کبوتر بی آشیانه
انگشتره درّ من هم سالم است
ولی نمی دانم چرا تا اورا می نگرم
از شرم رگه های سفیدش را نشانم می دهد...
لبهایم تر از آب تشنگیست
و چشمانم باز,به بازیِ یک خواب,یک کابوس
تنم سالم از شمشیر تنهایی
و در کل همه خوبیم
قناری منزلمان شادمان است ومی خندد...ولی الآن خواب است
اما نمی دانم چرا هیچوقت بیدار نمی شود؟!!
آب انار تازه مینوشم ولی دهانم ترش نمی شود...
چرا اینگونه ام؟ تنم ناگهان سرد شد
فکر کنم از غذای مسموم تنهایی باشد که ظهر امروز خورده ام
پس کی می آیی؟؟نکند غلامت را فراموش کردی و با بهتران مینشینی؟؟
ای وای...خودکارم چه مینویسد؟؟
شرمسارم,ببخش مرا...
بگزار جور دیگر نامه ام را شروع کنم
.
.
سلام
همه خوبیم...ولی تو باور نکن...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد