سلام در اتاقی که شلوغ است از تنهایی مردی جوان نویسم نامه ای برای تو... همه خوبیم به خوبی شاخه گلی پژمرده... هوا روشن,به سفیدی لباسی چرکین پدرم خوب است مادرم شاد است به شادی گریه ی یک کبوتر بی آشیانه انگشتره درّ من هم سالم است ولی نمی دانم چرا تا اورا می نگرم از شرم رگه های سفیدش را نشانم می دهد... لبهایم تر از آب تشنگیست و چشمانم باز,به بازیِ یک خواب,یک کابوس تنم سالم از شمشیر تنهایی و در کل همه خوبیم قناری منزلمان شادمان است ومی خندد...ولی الآن خواب است اما نمی دانم چرا هیچوقت بیدار نمی شود؟!! آب انار تازه مینوشم ولی دهانم ترش نمی شود... چرا اینگونه ام؟ تنم ناگهان سرد شد فکر کنم از غذای مسموم تنهایی باشد که ظهر امروز خورده ام پس کی می آیی؟؟نکند غلامت را فراموش کردی و با بهتران مینشینی؟؟ ای وای...خودکارم چه مینویسد؟؟ شرمسارم,ببخش مرا... بگزار جور دیگر نامه ام را شروع کنم . . سلام همه خوبیم...ولی تو باور نکن...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
من شعر نمی سرایم ...
نگاه تو
واژه ها را
شعر می کند
سلام . بسیار زیبا و پر مفهوم است این دل سروده زیبا .
از شما سپاسگزارم .
دوباره چشمه شعرم به جوش می آید
ندای غیب و پیام سروش می آید
نوید عشق از این هر دو میرسد انگار
دمی که مست خیالت به هوش می آید
صهبانا
سلام عجب اشعار زیبایی ممنون واقعا
سلام
در اتاقی که شلوغ است از تنهایی مردی جوان
نویسم نامه ای برای تو...
همه خوبیم
به خوبی شاخه گلی پژمرده...
هوا روشن,به سفیدی لباسی چرکین
پدرم خوب است مادرم شاد است
به شادی گریه ی یک کبوتر بی آشیانه
انگشتره درّ من هم سالم است
ولی نمی دانم چرا تا اورا می نگرم
از شرم رگه های سفیدش را نشانم می دهد...
لبهایم تر از آب تشنگیست
و چشمانم باز,به بازیِ یک خواب,یک کابوس
تنم سالم از شمشیر تنهایی
و در کل همه خوبیم
قناری منزلمان شادمان است ومی خندد...ولی الآن خواب است
اما نمی دانم چرا هیچوقت بیدار نمی شود؟!!
آب انار تازه مینوشم ولی دهانم ترش نمی شود...
چرا اینگونه ام؟ تنم ناگهان سرد شد
فکر کنم از غذای مسموم تنهایی باشد که ظهر امروز خورده ام
پس کی می آیی؟؟نکند غلامت را فراموش کردی و با بهتران مینشینی؟؟
ای وای...خودکارم چه مینویسد؟؟
شرمسارم,ببخش مرا...
بگزار جور دیگر نامه ام را شروع کنم
.
.
سلام
همه خوبیم...ولی تو باور نکن...